بارون23/10/90
بارون میزنه ولی دلم نمیاد رو سرم چتر بذارم تا قطره های بارون رو چتر بباره حسودیم می شه وقتی قطره های بارون رو پلک چشام می بباره یک حس بودن و هستن بهم می ده که باید زندگی کنم الان دو روزه بارونه توی بارون اومدم سرکار باور کنید حس قشنگیه باریدن باران حس قشنگیه از آسمان خدا یک نعمت دیگه برات بفرستن مدتی بود آرزوی بارون داشتم بارون منو یاد تمام خاطرات زندگیم میاره امروز زندگیموقشنگ می بینم چون بارون روش باریده و تمیزش کرده خدا کنم بارون همیشه رو دلتون بباره که تمیزش کنه پاکش کنه و تمام غم و غصه ها رو روش بر داره
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت 9:24 توسط منتظر خسته | | یا حسین ادرکنی | *| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 9:46 توسط منتظر خسته | | | *| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 9:35 توسط منتظر خسته | | خواب
محمد دیشب اومدی به خوابم
نمی دونم چرا همش تصویر کودکیت را می بینم داشتی گریه می کردی بخاطر هندوانه . اشکات پاک کردم تو آغوشم گرفتمت و نازت کردم کاش همه اینها حقیقت داشت کاش.................. 1390/09/18
| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 8:15 توسط منتظر خسته | |

سلام ببخشید مدتی نبودم راستش کارم زیاد بود محرم بر همه شما تسلیت باد منو ببخشید و التماس دعا دارم
| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 12:3 توسط منتظر خسته | | غم دلتنگی تو را از پای در نیاورد 
زندگی را ارزش غم خوردن نیست ودلم بسی تنگ است ... بی خیالی سپر هر درد است ... باز می خندم ... بازمی خندم... آنقدر می خندم تا غم از روی رود .
| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 11:58 توسط منتظر خسته | | یا حسین | *| نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 11:53 توسط منتظر خسته | | دل خواهر شکستنیه

امیدوارم هیچکس در غریبی و بی کسی نمیره که داغ بر دل خواهرش بیافته دل خواهر شکستنیه حتی اگر دور تا دور دل اونو عایق بذاری و بپوشونی قابل شکستنه 
| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 11:46 توسط منتظر خسته | | برادر

توشبهای محرم هستیم می دونم که آگاهی چون شبهای محرم اصلا خونه نمی موندی و هرشب دلواپست بودم که برگردی وقتی برا مراسم شب محرم بیرون می رم دلم می ترکه بخدا دلم می ترکه صدای خنده هات لباس مشکیت و موتوریهایی که فقط تو در بین آنها نیستی دلم را به لرزه در میاره . وقتی صدای ناله هات می فههم از همه متنفر می شم که حتی لبات کسی خیس نکرد دیشب از ته دلم برای باردیگر صدات کردم ولی جواب نشنیدم چرا موقعی که تو خوابم میایی جز لبخند چیزی نمی گویی می دونی چند ثانیه ، چند دقیقه ، چند ساعت، چند روز ، چند ماه و چندساله که صدات می کنم ولی جوابی نمی شنیدم چرا تو ؟ چرا تو راهایم کردی ؟ دادشی دلم دیگه داره می ترکه . دلم از غربت و ماتم کباب است دلِ من تا ابد خانه خراب است به روی قلب غم این را نوشته غم مرگ برادر بی حساب است خودت برام دعا کن محرم بر همه شما تسلیت باد
| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 11:8 توسط منتظر خسته | | چه اهمیت دارد
چه اهمیت دارد بودن یا نبودن تو
در کنار من
وقتی میان غربت و بی کسی هرروز
فاصله ها را وجب به وجب متر
میکنم
چه درد را درمان میکند این
لبخندهای بی دلیل تو
چه تاثیر دارد این حرفهای بی
مخاطب من
وقتی دستهای من و تو در کنار هم
از هم دورند
وقتی من از چشم تو دیگر عشق نمی
چینم چه دیوانه ایم ما که به دنبال
بهانه ایم
بی کسی بر نگاه من وتو سایه
انداخته است
من وتو اینجاییم ولی
دیگر هیچ غروبی قشنگ نیست
باران به یاد دلدادگی دیروز
برکوچه خاطرات ما می بارد
من بدون سایبان
زیر اشک آسمان
دوباره از یاد تو مغشوشم
اما تو بگو
تویی که ایستاده ای زیر چتر
درباد کدام عکس خط خورده چنین
خاموشی ببین
ببین که در انتظار گامهای ما
ساحلی عاشقانه صدف پهن کرده است
اما افسوس
ساحل بیهوده مکوش
برد موجی دیروز رد پای عشق مارا
امشب اشکهایم غربت شبانه شان را
مدیون بی وفایی تواند
گله ای نیست از این افسردگی بگذار جدا شوند جادههایی که بی
حساب یکی شدند
بگذار بشکند دل من
بگذار بسوزد دل تو
حرفی نیست وقتی روزگار بر من و
تو نیاموخته بود
رسم دوست داشتن را...... | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 و ساعت 8:18 توسط منتظر خسته | | وقتی دلم خسته میشود،
.jpg)
گرد و غبارش را با اشک میگیرم و از شادی که در
راه است، میگویم.
وقتی دلم خسته میشود،
برایش از فردایی روشن میخوانم
بهیادش میآورم که چه دلهایی را از خستگی به درآورده!
وقی دلم خسته میشود،
مینشینم و برایش آرام نجوا میکنم
گرد و غبارش را با اشک میگیرم
و از شادی که در راه است، میگویم.
وقتی دلم خسته میشود،
دوست را صدا میزنم
و به خدایی که بزرگ است، میسپارماش
| *| نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 و ساعت 11:8 توسط منتظر خسته | | میلاد حضرت علی(ع)
میلاد مرتضی
اسدالله حیدر است
جشن ولادت علی علیه السلام آن میر صفدر است
زوجی برای فاطمه حق آفریده است
این زادروز همسر زهرای اطهر است
با کوردل بگو، که بجز شیر حق علی علیه السلام
جای ولادتش حرم خاص داور است؟.
ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین
حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز مرد و روز پدر را خصوصا به شوهر و پدر عزیزم و خدمت شما تبریک
و تهنیت عرض میکنم
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 17:38 توسط منتظر خسته | |

الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.
الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم. اگر چه بر گناه
مصریم بر یگانگی حضرت تو مقریم.
الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن
و به گناه روی ما را سیاه مکن
الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه
نیفتیم. دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.
الهی آب عنایت تو به سنگ رسید سنگ بار
گرفت درخت رویانید، درخت میوه وبار گرفت، درختی که بارش همه شادی، طعمش همه انس ،
بویش همه آزادی، درختی که بیخ آن در زمین وفا ، شاخ آن بر هوای رضا ، میوه آن
معرفت و صفا، حاصل آن دیدار و لقا.
الهی به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست
، رحمت کن بر آن که او را هیچ حجت نیست.
| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 و ساعت 13:25 توسط منتظر خسته | | 
خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
دلم بین امید و ناامیدی میزنه پرسه
میکند فریاد . می شود خسته
مرا تنها نگذار خدا................
| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 و ساعت 13:15 توسط منتظر خسته | | سال نو یا مقلب ، قلب ما در دست توست یا محول ، حال ما سرمست توست کن تو تدبیری که در لیل و نهار حال قلب ما شود همچون بهار پیشاپیش سال نو مبارک و از ته دلم برای شما دوستان و عزیزان آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم وآرزومندم سال خوبی داشته باشید .
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 و ساعت 18:47 توسط منتظر خسته | | خدایا خدایا خدایا خدایا بخدا دیگه توان ندارم تا کی باید امتحان بشم تا کی؟ نمی دونم دیگه تحمل ندارم خدایا خدایا گناهکارم
| *| نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 و ساعت 19:3 توسط منتظر خسته | | با صدای بلند داد زدم یا فاطمه زهرا آخه کسی نبود که پناهم بده آخه برای اولین بار حس کردم خیلی تنهایم تنهاتر از اون چیزی که فکرشو می کردم | *| نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 7:55 توسط منتظر خسته | |
من از عشق سرشار پنجره را می گشایم تا برای کسانی
که
دوستشان می دارم دعا کنم.
خدایا جز عشق در قلبشان چیزی نگذار
جز خوشی در جام زندگانیشان چیزی نریز
و سعادت را قرین زندگانی در هر دو سرایشان ساز
امشب آرزوهای ناگفته ام را با خدا در میان می
گذارم
و
جام باران را مستانه سر می کشم
| *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 19:20 توسط منتظر خسته | |
وقتی می بینمش اشک تو چشمم جمع می شه از دور دیدمش ولی بهش نگاه نکردم سرم انداختم رو پرونده اشک تو چشمم جمع شدم سرمو بالا گرفتم وشکر خدا کردم که بهم توان و توانایی دوری از او را به من داده . وقتی دوباره نگاه کردم رفته بود . خدایا توانایی ام تا بتوانم در تمام لحظات زندگی همه مشکلات را تحمل کنم 
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 و ساعت 8:22 توسط منتظر خسته | | بال
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهمام از شادی تویی با اَخم حالم را نگیر
راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن
جادههای پیچ در پیچ شمالم را نگیر
کیستی؟ پاسخ نمیخواهم بگویی هیچوقت
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر
من نشانی دارم از داغ تو روی سینهام
خواستی دورم کن از پیشت، مدالم را نگیر
خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفتهام
با همین بازیچهها سر کن، غزالم را نگیر
زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از اینها خوب باش از من مجالم را نگیر
خسته از یکرنگیام میخواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم، اعتدالم را نگیر …
| *| نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 و ساعت 12:5 توسط منتظر خسته | | دلم

بین این مردمِ سـردرگمِ سرماخورده
دلم از سردی رفتار خودم جا خورده
هرم ِگرم نفسم یخ زده است از بس كه،
شانهام خورده بر این مردمِ سرما خورده
میروم گریه كنم غربـت پر ابرم را
در دل سنگیِ خود، این دل تیپا خورده
و غرور شب این شهر نخواهد فهمید،
تا ابد قرعـه به نام شب یلدا خورده
***
كوچهها را همه گشتم پی تو نامعلوم !
كو؟ كدامین درِ لب تشنه شما را خورده ؟!
بر تهی دستی بی حد و حسابم بنگر
دست كوتاه من از دست تو مِنها خورده | *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 و ساعت 11:43 توسط منتظر خسته | | بارون

سلام به دلهای بارونی و پاک وقتی بارون میاد دلم آدم می گیره و بارونی می شه وقتی اشکهامو با بارون خدا یکی می کنم و با نم نم بارانش قطره اشکم هم قطره قطره سرازیر می شه کمی سبک می شم احساس زنده بودن و زندگی کردن بهم دست می ده تنهایی یادم میاد و فقط خدا را در کنار خودم مجسم می کنم دیشب رفتم تو بارون ، اونقدر برام شیرین بود که اصلا اثری روی من نداشت وقتی یک کنجی نشستم و رو به آسمان نگاه کردم لرزش دنداهایم و لرزش بدنم را احساس کردم .
| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 و ساعت 11:42 توسط منتظر خسته | | | *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 و ساعت 11:40 توسط منتظر خسته | | دلتنگ
آدمی هر چی باشه دل داره و دلش از سنگ نیست . نمی خوام به خودت ببالی ولی دوباره دلتنگت شدم قطره اشکی هدیه کردم برات تا کمی دلم سبک شد
| *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 و ساعت 11:32 توسط منتظر خسته | | خدا همه جا هست

سلام به امید به هدف به زندگی و سلام به تمام شقایق ها می دونی نبودن کسی که با تمام وجود دوستش داری چقدر سخته می دونی با یاد کسی که نبودنش آزارت می ده چقدر سخته می دونی از اول عاشقی دلت را به بیگانه دادن چقدر اسونه همه اینها را می دونم ولی چه می شه کرد نباید زندگی کرد نباید به طبیعت به هستی به همه مخلوقات نگاه کرد نباید به دستهای زخمی پدر و چشمهای خیس مادر نگاه کرد فقط باید به خاطر عشق از دست رفته نالید نه به دور و برت نگاه کن بیشتر از همه به خودت به دست و پا و به جسم و جانت همه از آن توست نه کسی به تو داده و نه کسی از تو گرفته دوباره شروع کن کاری رو که ناقص گذاشتی دوباره شروع خدا یاریت می کنه و مطمئن باش هر جا باشی خدا با توهه نه کسی که رهات کرد .
| *| نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 و ساعت 16:56 توسط منتظر خسته | | کاش بودی اما افسوس که نیستی
نیستی که چشمانم چشمهایت را ببیند ،گوشهایم صدایت را بشنود
ودستانم دستهایت را لمس کند
کاش بودی
کاش بودی و به تو می گفتم گل یاس زیباست وتو از آن زیبا تر
ومن از رفتن بهار می ترسم و از رفتن تو بیشتر
کاش بودی و می گفتم که رایحه سیب و ریحان وپونه رادوست دارم
ورایحه وجودت را آن لحظه که پیش منی بیشتر
واینکه فلسفه ومنطق را دوست دارم وکیر کگور را نه چرا که ریگنا را رها کرد
وای کاش به اندازه گفتن یک دوستت دارم بودی
کاش بودی. | *| نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت 19:10 توسط منتظر خسته | | | *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 12:17 توسط منتظر خسته | | تو بر تر از هزاران یوسف زیبای کنعانی
اگر راز دلم گویم حدیثش را تو می دانی
مرا از لطف خود هر دم به بزم خویش می
خوانی
خلیلی، یوسفی، نوحی، سلیمانی نمی دانم
دم پاک مسیحا و کف موسی بن عمرانی
حدیث لیليةالقدری هزاران ماه را ماهی
نزول آیۀ سبز صفا بخش بهارانی
اگر حسن ترا وصفی شود من فاش می گویم
تو برتر از هزاران یوسف زیبای کنعانی
جمالت را در این عالم اگر تمثیل بگذارند
تو تفسیر تمام آیه های لوح پنهانی
لبت گر وا شود ای مخزن علم خداوندی
حکمیان را بیاموزی ز حکمتهای لقمانی
الا روح مجسم در کنار آیۀ تطهیر
سزد آنکه جمالت را ز ناپاکان بپوشانی
بیا ای مهر بی همتا لوای نور بر پا کن
تو غمخوار تمام بی پناهان و ضعیفانی
تو آن گنجینۀ لطف وعطا و جود و احسانی
یقین دارم گدایان را ز دربارت نمی رانی
تویی مرهم به زخم بی شمار مادرت زهرا
بیا با مقدمت روشن نما آن قبر پنهانی
تو که ناگفته می دانی حکایت های پنهان را
اگر راز دلم گویم حدیثش را تو می دانی
| *| نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 11:27 توسط منتظر خسته | | تنهايي
 اين روزها يادها شده اند تك زنگي كه از دوست و عزيز به تو مي رسند . اما اگر اين تك زنگها روزي به پايان برسند و صدايي به گوش نرسد آنقدر دلتنگ و پرتوقع مي شوي كه دنيا را با تمام طبيعتش دوست نداري . خدايا پناه بي پناهان تويي
باتو،
من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را،
زندگی را، شوق را،
عشق را، زیبایی را،
مهربانی
پاک خداوندی را مینوشم
باتو، من در خلوت
این صحرا،
درغربت این سرزمین،
درسکوت این آسمان،
درتنهایی این بیکسی،
درختان برادران مناند
و پرندگان خواهران مناند
وگلها کودکان مناند
| *| نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389 و ساعت 11:22 توسط منتظر خسته | | بارالها "الهي برتنهاييم در پيشگاهت و تپيدن قلبم ازترست ولرزه اعضايم ازهيبتت رحم
كن، زيرا اي پرورگار من گناهانم مرا درعرصه رسوايي وخواري در پيشگاهت
نشانده، پس اگرحرف نزنم كسي از جانب من سخن نمي گويد واگر از خود شفاعت
كنم چنان نيستم كه شفاعتم پذيرفته گردد. "
اگرتو مرا به خاطر عدالتت مجازات كني، هلاك مي شوم اما اگر تو رحمتت را بر
من جاري سازي من جاودانه مي شوم و بارگناهانم را كه بر پشتم سنگيني كرده
است، بردار ومرا ياري فرما از سنگيني بارگناهاني كه بر زانوانم سنگيني مي
نمايد واورا به زمين نزديك مي سازد رحمت خداوند برحضرت محمد(ص) وخاندان او
باد. لطف ورحمتت را بر روحم به واسطه خطاهايي كه بر نفسم روا داشته ام
ارزاني داشته اي و اجازه دادي كه رحمتت كوله بار گناهانم را دربر بگيرد. " | *| نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت 19:6 توسط منتظر خسته | | |